تبليغاتX
به نام آفریننده ی غم

به نام آفریننده ی غم


سلام آخرم را طوری قبول کن تا به یاد عشق هایی باشد که یخه ام را ول نمی کنند و به یاد مرگ پسری که نفسش را قسطی می خرید...!
باور کن دنیا برایت شیرین تر از عسل می شود وقتی آخرین دریچه ی امید را برویت می بندند اما از زیادی شیرینی زبانت با باورت مشکل پیدا می کند!! ........!
خدا دارد از آن بالا ، از این پایین و از همه جا به من می خندد. به عقل بچه ای که مرگ را در حال ، سعادت می بیند؟!
اجازه دهید بگذریم . بگذریم و این قدر بگذریم تا برسیم به هر کجا که تو بگی.و احتمالا بهشت زهرا_ شاید من دیگر نباشم... آخرش گلشیفته می آید سر قبرم هان؟ یا شاید هم آوریل لاوین!!
وقتی می گویم آب می شوم یعنی آب می شوم. آدامس موزی می خوام چی کار؟
فقط همین را در ایستگاه آخر بگویم: این جا خدا ـــــــــــــ
آخرش همه می گویید چه زیبا چه خوب یا چه قدر غم چه قدر بد... خدا همیشه نگهدارتان و گام هایتان سلامت باد
* تا آخرش هم کسی در انتهای این من ها ، تو را نمی بیند...

 

 

می خواهم بر اساس اصل چهل وچهار قانون اساسی
این آخرین حرف هایم را پیش ببرم

"کراک"
عادت کرده ام برای جلوگیری از اشک قندیلی
حرف ها را در گوشی بنویسم
گوش کن!
خبر جدیدی دارم:
"از موج مثبت خبری نیست"
حالا هر کس داوطلب است سرش را کاهو بگیرد
و بگوید: "منفی در منفی می شود مثبت"
.........................
....................................
................
انسان دوستی ام گل می کند
و چند سطر حذف می شود
تا مغز بچه ای دریاچه ی قیر نشود!
تصویرم از جلوی آیینه سُر می خورد
و به گوشه ای می خزد
چه کنم که این چشم ها
چشم دیدن خودشان را هم ندارند...!


و اما مشروح اخبار!!!
تا 2 پک دیگر مخم برای همیشه منتقل می شود (divert) روی "هیچستان"
.
.
تا بفهمی چی شده نبض من بدون فلاشر سرد می کند!!
(هر روز دارند این جمله ی معروف را یادم می دهند
"خنده ها تلاشیت برای پنهان کردن غم ها")
اما انگار هستی با خندیدن من مشکل دارد
فقط وقتی چشمم را ببندم چیزی می بینم...!
سیب زمینی داشت دیب دمینی خطاب می شد
که دستی آمد و خنده ام را به یغما برد
نگاه به صورتم نکن
مهر پیری به روحم خورده و دستانم
دستانم بدون بالا بر
و در حال
با آهی که ثمره ی دلی پر خون است
به پیری می رسند_ نمی رسند؟
بگذار یک لحظه عقلم مثل خرابه ای چهار شانه شود!
" رعشه هایم خیلی هنریست!!!"
اولین صفحه از دوره ی بغض سالاری دینی هیچ وقت یادم نمی رود:
این جانب روزگار سرد و رنگ پریده ای که بخارش
با بد شگونی مزین شده
به خنده اش رضایت نه! نمی دهم.
هنوز دنبال پاک کن می گردم
با این پیشانی مشکل دارم...!
(خب رسیدیم به جایی که پی نوشت ها هم پیش رفت می کنند
کسی پیاده نمی شود؟!!)
"قلمم دارد خودش را از دستانم آزاد می کند" پس
شش دانگ حواست را
بزن پای سطر های معطل
که من سه تیغم و جوانه قبول نمی کنم!
در مالیات هفتم زندگی ،
مرگ چند سالی می شود که قــُل اولش را زده
دنیا دارد بچه ی ناتنی اش را سقط می کند!!
و تو می گویی:
پشت کله ام ، فقط ،
کمی خاکستری شده؟
(با کلاهت قاضی بازی کن
این سر با دز بالایی هوای مردن دارد_ ندارد؟)
تبخیر خودم را حس می کنم
عاقبت رُسم کشیده می شود
با نردبانی که تقدیر جانی برایش نگذاشته
راهی آسمان می شوم
اما این معراج انتهایش کجاست؟
بلندی اش می رسد به همان جایی که صدام رفت ؟!
هـــــه! یک نگاه به چهار ستون ِ شل و ولی که
ادعای داربست بودن برج میلاد را دارد بینداز
یاد دریا برایت زنده میشود!!!
پیرمردی پیغام داد: فقط لانه ی موش را کم دارم!!
تو رو خخدا
این قدر با سوزن ِ نگاهتان به بغضم نزنید
بدون قسم! ظرفیتم با یک نگاهت لبریز شده!
لطفا کمک کنید و آرزوهایم را دست به دست کنید
قطعه ی 314 ردیف 314 و همه اش 314
همشان را در همان گور نوسازم بریزید
من باید آتش بازی قبلی زنده می شدم!
(آخ! ببخشید وسط حرفتون پریدم! این مرگ تکرار مجدد ندارد؟)
هـــه! نگاه کن! من بدون قرینه حذف می شوم...
رگ آخرم را که بزنم ۵ تکبیر بعد همه سیاه پوش می مانند؟
لطفا کمی عقب بروید
این شعر می خواهد سکته ی دوم خودش را هم
با موفقیت بزند!! (خیالت راحت شد که این شعر، شعر نمیشود؟)
به دو سطر بعد که برسی... یعنی من در غربت تمام ، تمام شده ام _ تمام شده ام !!؟؟
من از پوچی اشباع شدم می دانی؟
زحمت نکش!!!.... بــــ   ـــه قـــــ و ل  ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


پ.ن:
2. اگر این جا نایستاده بودم ، دنیا کمی کوچک تر بود.
3. التماس دعای ابدی برای همه ی مریضان

+ نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386 23:0 توسط آدم برفی |


 به نام تو و به یاد هدیه ات

باز می نویسم از سر خط

 و اگر این شعر با چشمانش راه بیاید

هدیه ایست به    دختر همان پدر

 

می دانم این سطر ها نوش دارو نیست     اما بخوان
شاید حرف دل
تو
حرف دل من
حرف دل
ما باشد

 "!کاستی های این شعر را بگذارید پای حذف به قرینه ی معنوی"

در روزگاری که گوش بدهکار پیدا نمی شود
خودتان زحمت بکشید و این سطرها را بخوانید
...و عمیق بخوانید تا بفهمید بغض ته گلویم را

!بوی شیر از دهانم پر کشید و. تازه رسیدم به این دوران

به آب سرد که عادتم ندادند ـ دادند؟

نفسم را دارند با طناب می کشند با   لا
این دل فقط زخم خبر تو را کم داشت؟
!!...از هدیه ات متشکرم
خدا تو را به سوی خود می خواند
و من اوج می گیرم و به اعماق اندوه می روم
شقیقه ام اسباب کشی می کند
!تو معراج را تجربه می کنی _من شکه می شوم
!سرنوشت ملکه ی مورچه ها با رفتنت عوض شد
...چه برسد به من
!!مطمئن هستم که در این پیاز جایی دارم
دارد پایش می رسد
که بخوانمت پدر

(اجازه می دهی به او بگویم پدر؟(

این جا ، به منی که از گریه فقط بغضش را می دانم
نمره ی قبولی می دهی پدر؟
حالا بروم چراغ جادو پیدا کنم؟
"و به غولش بگویم: حرف من یکیست "برش گردان
یا بروم با این غم خودم را دود کنم
...سبک شوم و تا
راستی تا کجا باید بالا بیایم؟
دلم نمی آید بروم
پلاکی را که بوی یاد تو را می دهد
شکنجه دهم و بگویم برایم از او بگـــــــو

می بینی؟ هنوز غم رفتنت خط کسری برای خودش جور نکرده
چرا می گویند: "تمامش کن"؟
...چشم اندازم جرات می کند و ده ثایه جلو می رود
...و باز تو    تو    و تو
بگذار ده ثانیه دیگر هم بروم_قبول؟
در راستای همین گذر گاهست
(که هم نوعان زنده ات را می بینم...!! (تو هم می بینی؟
هنوز در عالم یقینم! نه تو تمام می شوی
 نه من تمامت می کنم
دارم حافظ را از برای تو حفظ می شوم
نگاه کن ! با محاسبات من
...هنوز امیدی به برگشت هست
ته مانده ی این زندانی ها بماند برای کسی که
!!!خیال آمدن دارد
حرف های من مثل درد هایم تمامی ندارد
"حالا شما هی بگویید: "تمامش کن
من که مردم آزار نیستم
سر خط بعدی بنویسید
"تمام"

:پ.ن

لطفا در این شب های عزیز یه دعای کوچک هم برای دختر نوجوانی که سرطان  دارد نفسش را ذوب می کند بکنید.

التماس دعا

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386 23:3 توسط آدم برفی |


 به نام تو و به یاد هدیه ات

باز می نویسم از سر خط

 می خواستی کمکم کنی؟

خط کشت را بردار و بگو

از زلت تا ذلت چند وجب فاصله است؟

 "نگاه"

!صبر کن

تا چند ثانیه ی دیگر

دور برگردان شعرم را نشانت می دهم

!تا تو هم فقط به دختر درخت هلو فکر نکنی

فکر می کردم که دنیای کوچکی دارم

اما نه به این کوچکی

(هــــــــه! (...سقف آرزو هایم

کلمات آستین بالا زدند

دارند حلقه عمو زنجیر باف را خودشان می بافند
دارم به وحدت کلمه می رسم؟!                رهایـــــــــــــی کجایی؟
تو گفتی که ستاره ام
!اما کم فروغ تر از شب تاب ها

...بابا! تو کمی خودت را بالا بکش
می دانی تک ستاره ات هم نابود شد؟
بعید نیست امشب از آسمانت یک سقوط آزاد را شاهد باشیم
!به کم فروغی محکومم
.

.

.

*****

و من برگشتم! در میان چشم های گرد شده

و ابروانی که از زیادی جاذبه پایین آمده

سرم برای آب حکم

!خط عابر پیاده ایست با یک چراغ سبز

سکوت مجسمه ها هم بالاخره تمام می شود
اما دیگر چه کسی برای اعتراض ها، درد دل ها و ضجه های دسته جمعی طوطی ها کف گیر به تابه می زند؟
حرف نزن! ساکت باش و از زندگی
لذت را کارتونی ببر!باشه گلم؟

دانای کل این شعر دارد مرا قرنطینه می کند


نفس عمیقم را وقف تو نمی کنم
...نه برای تو و نه برای مجسمه ها
هنوز امیدی به درخششم هست؟

پ.ن:

...هنوز من و من ها منتظریم

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386 20:3 توسط آدم برفی |


به نام تو و به یاد هدیه ات

باز می نویسم از سر خط

هنوز هستم و این یعنی

تا هستم باید بکشم

زجر هایی توصیف نشدی را

 

 

 "حقیقت"

!حواسم هست

دست بالا می نویسم

!تا نکند تنه ی این خط ها به کسی برخورد کند

!از قلمم دور بودم و فکر می کردم که زبانم گرفته

بی خوابی ها هم اضافه شدند

تا باز هم وجه اشتراک من و تو

صفر صفر بماند

!بی خود مضطرب نشو

...کار از کار گذشته

دیگه با یه مشت قرص سفید هم درست نمیشه

تن بید خورده ی وجودم کارش به پایان رسیده.

(شما که غریبه نیستید با نیستی قرار داد دارم)

این تن خانه نیست که بکوبی و دوباره بسازی

می بینی؟ باز هم حرف هایم رو به تکرار است

داستان روزهای زندگی ام که برای زندگی نکردن است

...هم چنان ادامه دارد

جلوی تابلوی ایست

تازه می فهمــــــــــــــــــی دور و برت چه خبر است؟

خنده ی پسرک

زیر دست و پایی غول آسا و نامرئی له شد

(تو فالوده ات را بخور)

راستی شالوده ام به فالوده شبیه نشده؟

کمکم می کنی؟ این بلا از کجــــــــــا آمده؟؟؟

ببخشید! این جمله دارد خودش را شرطی می کند:

"ده قدم که همراهم بشوی

تازه چشم و گوشَت

تابلوی بسته است را بر می دارند"

(این رابطه در همه ی معادله ها صدق می کند)

دهنم بعد از خوردن کیک چهار سالگی مزه ی بدی پیدا کرد

تلخی در وجودم کاشته شده

من ، بیمه شدم

پ.ن:

این جا کسی برای هم دردی با من

سرش را هم نمی گیرد

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386 23:5 توسط آدم برفی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قرار نبود این جوری باشه اما ...
عطا بچه ی غم
دانشجوی سال اول مهندسی صنایع قزوین



تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن و بگو ماهی ها

حوضشان بی آب است



و به عبارت دیگر



همان انتظار


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یه وبلاگ عشقولانه (معصومه گله)
ترس هرگز (داداش رامتین)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1386

شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


آرشیو موضوعی

خاطرات
درد دل
غمی از غم ها

نویسندگان

آدم برفی
الهه ی غم
اشک خدا
مسافر شهر غم


پیوندها

:::::::::::::::::::شـیـطـان:::::::
:::معصومه گله:::::::::::::::::::
:::::::::::همزبون تنهایی ها::::
:::::::::تنها ترین شاپرک::::::::
:::موسیقی مرگ::::::::::::::::
::::::::::::یکی از این همه::::::
:::::::باران بهاری:::::::::::::::::
::::::راز آفتاب::::::::::::::::::
::::::::تـــنــــــــــــــها:::::::::
:::غمگین دل شکسته::::::::::
:::طنــــــــــــــــــین:::::::::::::
:::::::::::::آوای بارون::::::::::
::::مریم کویـــــــــر::::::::::::::
::::::::::::::::: ر ی ر ا:::::::::
::::::::::سکوت تنهایی:::::::::
::::سمفونی تاریک::::::::::::::
::::::::::کبوتر شکسته بال::::::
::::انجمن شاعران مرده:::::::::
::::::::محسن یگانه:::::::::::::
::::::::::::موسیقی سنتی::::::
:::آتشکده عشق و معراج:::::::
:::::::::::::::::دریاچه آخر دنیا:::


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS