|
می گن هر کسی واسه کسی که دوسش داره و یا عاشقش هستش یه بار گریه می کنه .اما منی که ادعا دارم قید عشق زمینی رو زدم و عشق من خدام و معصومین هستش تا قبل از دیشب هرکاری که کرده بودم نتونسته بودم حتی یه قطره اشک زورکی بریزم اما به لطف خدا و همه ی معصومین من هم دیشب اشک ریختم. امید وارم همه ی ما به قرب الهی برسیم... خدایا تو را شاکرم! خدایا خیلی دوست دارم، خوش حالم واسه ی این که برای اولین بار اجازه دادی در زندگیم برای تو و برای معصومین اشک بریزم. خدایا خیلی ازت ممنونم که گذاشتی برای یک بار هم که شده حرف های دلم و بهت بگم. خدایا خیلی به من کرم کردی که گذاشتی برات سجده کنم برات اشک بریزم و از حرف های دلم بگم. خدایا تو خدا بودی و من بنده ات تو چه مهربان بودی چه قدر به من نزدیک بودی اما من تا الان سعی نکرده بودم خالص خالص پیش تو بیایم تا قدمی واقعی به سوی تو برداشته باشم . خدایا تو خدایی و من بنده ی دل شکسته ای که رنگ شادی و ندیده. اما دیشب تو چنان دل من را از غصه پاک کردی که گویی هیچ سختی وناراحتی در زندگی نداشته ام. خدایا دیشب تو گذاشتی تا معصومین و کسانی را که دوستشان داشتم و عاشقشان بودم در جلوی چشم خود ترسیم کنم اما تو خدایی بگذار که آن ها را ببینم. خدایا متشکرم که یاد خود و یاد معصومین را دردلم دوباره زنده کردی. ای خدا جون یه کاری کن که بازم این حال و هوا بهم دست بده... یا صاحب الزمان دیشب شما هم بسیار بسیار بر من نظر کردی که توانستم با شما معصومین ارتباط برقرار کنم و بتوانم اشک هایی برای دل شکسته ی خود با یاد شما عزیزان و مردان خدایی بریزم. یا صاحب الزمان امشب به خیلی ها سر می زنی امشب خیلی ها یادت می افتن ، اما آقا جون به خوبا سر می زنی اما مگه ما بدا دل نداریم. یا صاحب الزمان دیشب برای چندمین بار بود که در این شب عزیز برای دل خودم خوندم اما دیشب با نظر شما احساس می کنم سعادت داشتم که توانسته ام اشک بریزم. آقا جون یه کاری کن که من هم کم کم دلم صاف صاف بشه و بشم خاک در خونه اهل بیت... آمدم با دلی بشکسته و غمگین دست خالی بر نگردانیدم معصومین الهی! آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان ، حاجتم ده رایگان که تو خدایی و نه بازرگان. الهی! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن. الهی! میبینی و می دانی و بر آوردن می توانی. الهی! بود و نابود من تو را یکسان ، مرا از غم به شادی رسان. درد دلی با اون بالا بالا ها + نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 8:27 توسط آدم برفی |
سلام ببخشید! شاد بودن: احساسی که خیلی از نوجوونا و جووانا الان باهاش سر و کار دارن. احساسی که بیش تر مردم روی این کره دارن حالا چه مجازی چه واقعی.احساسی که بعضی ها برای لوس کردن خودشون منکر اون میشن، احساسی که من از اون هیچ سر در نمیارم... اما غم:احساسی که خیلی از مردم هم ادعای اون رو دارن .البته چیزی که خیلی از مردم هم واقعا بهش دچار شدن و ناراحتن. درسته هر کی یه مشکلی داره هر کی واسه خودش یه مدل غم داره. احساسی تمام نشدنی در وجود من، احساسی که بعد از یک تبسم دوباره به سراغم میاد، احساس بی حسی شادی ها... اما آیا کسی هست که همه ی غم ها رو با هم داشته باشه؟ از اون اول هم وضع خودم رو می دونستم اما تازه خودم رو کامل پیدا کردم بچه غمم تا ابد اگه دست خودم بود دوست داشتم که شاد باشم اما این و می دونم اگه یه روز شاد باشم، اون روزه که می میرم چون همیشه می خونم غم دار ترین می مونم باورهای من در صفحه ی سیاه زندگی: تولد دنیایی پر از غم همیشه خسته، همیشه نگاه های پر از حسرت شادی گوشه ی دنج سیاهی صدای هق هق خسته و نالان، پر از تاریکی و سیاهی یک صدای روحانی یک امیدِ واری یک روز رویایی یک خواب آسوده یک غم فرسوده و مرگ... پایان زندگی من همین چیزیه که می نویسم.دنیای سیاه رنگی که حتی نمیشه اونو خاکستریش کرد.همیشه زجر همیشه عذاب و حسرت ها و آرزوها...
هیچ وقت نتونستم کاری کنم که، کسانی که دوستم دارن غصه ی منو نخورن.نتوسنتم غم های وجودشونو بکشم بیرون، غصه هایی که خودم به اونا تزریق کردم.اما،این غم ها ترکشون تا ابد طول میشکه. وترکش مثل رویای شیرینی می مونه که برای پیدا کردنش باید تا بی کران بروم... + نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385 23:39 توسط آدم برفی |
سلام از هر جا و از هر چیزی و هر کسی که شروع کنیم آخرش به یه چیز می رسیم که فکر می کنم دیگه همتون می دونید غم غمی از غم های بی کران چه بسیار کسانی هستند که شاد و خوش حالند. چه بسیار کسانی هستند که چشم ها را به درد ها بسته اند. چه بسیار کسانی هستند که هیچ وقت گریه نکرده اند و همیشه خوش اند. چه بسیار کسانی هستند که نمی دونن بی صدا در خود شکستن چه مفهومی داره. چه بسیار کسانی هستند که هیچ چیز از غم نمی دادند. چه بسیار کسانی هستند که نمی دانند گوشه دنج تاریکی چیست. چه بسیار کسانی هستند که نمی دانند سر به روی زانو گذاشتن و از ته دل گریه کردن و در تاریکی اشک ریختن و خدا خدا گفتن و سر به دیوار زدن و به هق هق افتادن و... چیست. اما در مقابل این آدم ها بچه های غم هستند،این مردان همیشه خسته. انسان های همیشه دل شکسته. افرادی که دلی بزرگ دارن اما دلشون با آه و گریه شون پر شده. کسانی که غم بی غم ها رو می خورند. کسانی که غرق در غمهای خود هستند ولی راضی به غم کسی نمی شوند. کسانی که غم و غصه هاش رو با تمام زهر خندها و آه و گریه ها و دل شکستن ها و تنهایی ها و غربت ها و تاریکی ها و سیاهی هاش و...حس کردند ولی نمی تونند اون رو مانند یه قاصدک رها کنند و به باد صبا بسپارند. چون کسی که از همه ی خوبی ها و همه چیز و همه کس جدا می مونه تو بدبختی هاش براش فقط یه یار جدا نشدنی و ابدی می مونه و اون غمه غم غم غم غم غم فقط یه چیز و می گم: ای خدا چرا موندم از تو جدا؟!... خدا حافظ دیگه رفتم، آخرثانیه منم، هر جایی ساعت ببینم، عقربه هاشو می شکنم حتی نشد واسه یه بار، من غم ها رو شادی کنم، خورشید کشتم که دیگه، امروز و من غروب کنم + نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 22:29 توسط آدم برفی |
|