|
سلام اول بگم كه واقعا به خاطر اين تاخير نسبتا زياد واقعا عذر مي خوام و اميد وارم كه جبران كنم . اما من دچار مشكلات بسيار زيادي بودم و هستم. شايد واسه همين چيزهام هستش كه بچه ي غمم. به هر حال بر گشتم ، ولي نمي دونم كه تا كي مي تونم ادامه بدم. و اما حرف هاي امروزم قدمتش بر مي گرده به 22 خرداد پاسخي به شاعر گرامي ... خانوم اميد وارم كه حالتون خوب باشه. هر دو شعر شما رو خوندم و بايد بگويم كه بسيار زيبا بودند. برويم سر اصل مطلب. سعي ميكنم مطلبم را خيلي مختصر و مفيد بنويسم. حتما مي خواهيد بدانيد كه چرا من به يكباره قيد شما رو زدم. بسيار خوب ، براي اين كه من آن عطايي كه شما فكر مي كنيد نيستم . عطاي داخل شعرها با عطاي واقعي فرق داره . شعر هاي من حسي هست كه از درد دله. و عشق...! به نظر من عشق كاملا با غصه در تناقض هستش. اگر شما آن عطايي كه من هستم، يعني عطاي واقعي را مي شناختيد صد در صد هيچ علاقه اي در شما نسبت به من بوجود نمي آمد. چرا؟ براي اين كه مسئله دوست داشتني در من وجود ندارد... اميد وارم براي كسي كه اصلا او را نمي شناسيد و در واقع به خاظر هيچ خود را ناراحت نكنيد. ... خانوم، عشق واقعي بعد از شناخت واقعي بوجود مي آيد. در غير اين صورت آن عشق، عشق نيست و حالا تازه فرض مي كنيم كه شما مرا خوب مي شناسيد ، هيچ فكر كرده ايد عاقبت اين عشق ( گر بتوانيم بگوييم عشق) به كجا خواهد رسيد؟... اميد وارم در شهر بزرگ تهران اسير گرگ ها نشويد ... در ضمن از خداي متعال خواستارم كه حرف هاي من شما را قانع كرده باشد. و متوجه حقيقت زندگي باشيد و بدانيد عطا و عطا ها همان بهتر كه فقط در شعر باشند چرا كه از نزديك حال آدم را به هم مي زنند. اميد وارم كه در زندگي موفق باشيد و در سن معقول عاشق واقعي شويد و ازدواج كنيد. با عرض احترام عطا بچه ي غم 1385/3/22 خوب اينم از اين امشب شب چهار شنبه هستش. موقعي كه من خيلي دوستش دارم و همه ي كسايي كه به من التماس دعا گفتن خيالشون راحت باشه چون من كسي رو يادم نمي ره و كسايي رو هم كه فقط مي شناسم رو هم دعا ميكنم شما هام دعا كنيد دعاهاي من مستجاب بشه باتشكر + نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385 17:25 توسط آدم برفی |
|