تبليغاتX
به نام آفریننده ی غم

به نام آفریننده ی غم

به نام تو و به یاد هدیه ات

باز می نویسم از سر خط

هنوز هستم و این یعنی

تا هستم باید بکشم

زجر هایی توصیف نشدی را

 

 

 "حقیقت"

!حواسم هست

دست بالا می نویسم

!تا نکند تنه ی این خط ها به کسی برخورد کند

!از قلمم دور بودم و فکر می کردم که زبانم گرفته

بی خوابی ها هم اضافه شدند

تا باز هم وجه اشتراک من و تو

صفر صفر بماند

!بی خود مضطرب نشو

...کار از کار گذشته

دیگه با یه مشت قرص سفید هم درست نمیشه

تن بید خورده ی وجودم کارش به پایان رسیده.

(شما که غریبه نیستید با نیستی قرار داد دارم)

این تن خانه نیست که بکوبی و دوباره بسازی

می بینی؟ باز هم حرف هایم رو به تکرار است

داستان روزهای زندگی ام که برای زندگی نکردن است

...هم چنان ادامه دارد

جلوی تابلوی ایست

تازه می فهمــــــــــــــــــی دور و برت چه خبر است؟

خنده ی پسرک

زیر دست و پایی غول آسا و نامرئی له شد

(تو فالوده ات را بخور)

راستی شالوده ام به فالوده شبیه نشده؟

کمکم می کنی؟ این بلا از کجــــــــــا آمده؟؟؟

ببخشید! این جمله دارد خودش را شرطی می کند:

"ده قدم که همراهم بشوی

تازه چشم و گوشَت

تابلوی بسته است را بر می دارند"

(این رابطه در همه ی معادله ها صدق می کند)

دهنم بعد از خوردن کیک چهار سالگی مزه ی بدی پیدا کرد

تلخی در وجودم کاشته شده

من ، بیمه شدم

پ.ن:

این جا کسی برای هم دردی با من

سرش را هم نمی گیرد

+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386 23:5 توسط آدم برفی |


به نام تو و به یاد هدیه ات

باز می نویسم از سر خط

...این خط ها مرا می نویسند از بد روزگار

 

"آرزو"

قصه ی زندگی ام رمان نیست
که از آخر بخوانی و بخندی
خودم را برای پرواز آماده کرده بودم
اما سقوط فرجام من بود
نقطه ، سر خط
و حال
چه بخندم ، چه بگریم
نپرسیده می دانی
که بزرگ ترین آرزویم چیست
و کوچکترینش ، فرقی با بزرگترین ندارد
میانگینی در کار نیست
حد وسط همان مرگ است
و برای مرگ
همان یک جرعه آب ، هم زیادیست
نقطه ، سر خط
فقط
کاشکی
زندگی کردن
قدری آسان تر بود
راستی
ناجی ام هرگز نگفت که می آید
و تو ناجی ام بودی
دیر آمدی عزیز
مطمئن باش برای برگشت
...دیر است
نقطه ، پایان من.

:پ.ن

عشق های من می میرند

حتی پیش از تولد

یازده دقیقه

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386 15:10 توسط آدم برفی |


 

لطفا این تشکر را با مخرجی به نام بی نهایت قبول کنید!

خواهر عزیزم معصومه گله که همیشه و همیشه شرمنده ی مهربونی هاش هستم.

مادر بهتر آنکه بوسه ات را به سنگیبخشیده بودی تا به گونه ی من. اگر پرنده ای به دنیا می آوردی در گرمای آغوشت پناه می گرفت اگر درختی به دنیا می آوردی از آوای ترانه ات به سبزی می گرایید برگ هایش ولی اکنون که انسان به دنیا آوردی. تنها تنها مانده ای... ای نازنین آه چه تلخ است انسان زاده شدن وقتی که انسان را برادری جز دشنه نیست...!!

داداش عزیزم آقا رامتین 

همیشه،هرگز

و گردباد شك بود كه

حقايق را در خود پنهان كرد .

اما من نمی توانم مخفی شوم !

هنگامی که سرما در تمام

استخوان هایم نفوذ می کند

گرما می تواند دلیل مناسبی

برای ادامه دادن باشد

پس این درخت بودن است

که میوه ی ماندن را همراه خود دارد

ما باید باشیم پس باید بمانیم !

قسم می خورم

هرگز جز این را باور نمی کنم !

دوست نازنینم الهه

همه با چهره های خسته چشم های خود را به دور دست ها دوخته اند و
قلب های خود را به امید دیدن نوری وعده می دهند

شهر در نهایت سکوت و خاموشی به سر می برد

کودکان با رفتارشان منتظر اتمام این زندگی اند

با مشت های کوچک خود به پا های این زندگی می زنند تا فلج شود
.
بازی های پر شور و گرم آن ها در سرما ی شهر دفن شده اند

اگر دیوار سکوت را بشکنی هزاران هزار فریادهای بی پاسخی را میشنوی که نسل های زیادی به امید شنیدن جواب آن ها گوش های خود را آماده کرده اند

حتی در درون تابوت های سیاه

و تو برای حفاظت از گوش هایت مجبور می شوی دوباره دیوار سکوت را درست کنی
.
ساختمان های بلند

سلام های اجباری

چشم های خیس

دوستی های کمرنگ

و شهرمردگان

و یکی از این همه

امروز واپسین روز زیستن بود .

فردا شاید دیگر نباشیم

نوشتم

تا درونم پر نشود از مرگ

بخوان

شاید این بار کم شود

قسم خوردم از غم نگویم قسمم شکست اخر غصه ها انقدر بود که دلم را شکست

نه غم نه

میدانی درد من از چیست ؟ از بیزاری از خویش

+ نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386 20:29 توسط مسافر شهر غم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

قرار نبود این جوری باشه اما ...
عطا بچه ی غم
دانشجوی سال اول مهندسی صنایع قزوین



تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن و بگو ماهی ها

حوضشان بی آب است



و به عبارت دیگر



همان انتظار


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

یه وبلاگ عشقولانه (معصومه گله)
ترس هرگز (داداش رامتین)
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

مهر 1386

شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


آرشیو موضوعی

خاطرات
درد دل
غمی از غم ها

نویسندگان

آدم برفی
الهه ی غم
اشک خدا
مسافر شهر غم


پیوندها

:::::::::::::::::::شـیـطـان:::::::
:::معصومه گله:::::::::::::::::::
:::::::::::همزبون تنهایی ها::::
:::::::::تنها ترین شاپرک::::::::
:::موسیقی مرگ::::::::::::::::
::::::::::::یکی از این همه::::::
:::::::باران بهاری:::::::::::::::::
::::::راز آفتاب::::::::::::::::::
::::::::تـــنــــــــــــــها:::::::::
:::غمگین دل شکسته::::::::::
:::طنــــــــــــــــــین:::::::::::::
:::::::::::::آوای بارون::::::::::
::::مریم کویـــــــــر::::::::::::::
::::::::::::::::: ر ی ر ا:::::::::
::::::::::سکوت تنهایی:::::::::
::::سمفونی تاریک::::::::::::::
::::::::::کبوتر شکسته بال::::::
::::انجمن شاعران مرده:::::::::
::::::::محسن یگانه:::::::::::::
::::::::::::موسیقی سنتی::::::
:::آتشکده عشق و معراج:::::::
:::::::::::::::::دریاچه آخر دنیا:::


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS