|
به نام تو و به یاد هدیه ات باز می نویسم از سر خط هنوز هستم و این یعنی تا هستم باید بکشم زجر هایی توصیف نشدی را
"حقیقت" !حواسم هست دست بالا می نویسم !تا نکند تنه ی این خط ها به کسی برخورد کند !از قلمم دور بودم و فکر می کردم که زبانم گرفته بی خوابی ها هم اضافه شدند تا باز هم وجه اشتراک من و تو صفر صفر بماند !بی خود مضطرب نشو ...کار از کار گذشته دیگه با یه مشت قرص سفید هم درست نمیشه تن بید خورده ی وجودم کارش به پایان رسیده. (شما که غریبه نیستید با نیستی قرار داد دارم) این تن خانه نیست که بکوبی و دوباره بسازی می بینی؟ باز هم حرف هایم رو به تکرار است داستان روزهای زندگی ام که برای زندگی نکردن است ...هم چنان ادامه دارد جلوی تابلوی ایست تازه می فهمــــــــــــــــــی دور و برت چه خبر است؟ خنده ی پسرک زیر دست و پایی غول آسا و نامرئی له شد (تو فالوده ات را بخور) راستی شالوده ام به فالوده شبیه نشده؟ کمکم می کنی؟ این بلا از کجــــــــــا آمده؟؟؟ ببخشید! این جمله دارد خودش را شرطی می کند: "ده قدم که همراهم بشوی تازه چشم و گوشَت تابلوی بسته است را بر می دارند" (این رابطه در همه ی معادله ها صدق می کند) دهنم بعد از خوردن کیک چهار سالگی مزه ی بدی پیدا کرد تلخی در وجودم کاشته شده من ، بیمه شدم
پ.ن: این جا کسی برای هم دردی با من سرش را هم نمی گیرد + نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386 23:5 توسط آدم برفی |
|